حدود 12 سال اختلاف امید به زندگی. 30 برابر اختلاف درآمد. 8 برابر مرگ و میر نوزادان. بدون اتصال به اینترنت. مصرف برق تقریباً صفر. در شاخص گرسنگی جهانی بسیار بالاست. این کره شمالی در مقایسه با کره جنوبی است.
۲۶ میلیون کره شمالی تحت این شرایط زندگی میکنند. آنها چندین دهه است که اینگونه زندگی می کنند. تفاوت شمال و جنوب چیست؟ موازات ۳۸
خطی که تبدیل به یک سیستم شد
در سال ۱۹۴۵، پس از شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم، کره در امتداد موازی ۳۸ تقسیم شد. آنچه که به عنوان مرز اداری بین مناطق شوروی و آمریکا آغاز شد، به چیزی بسیار دائمی تر تبدیل شد.
در عرض پنج سال، این خط به جنگ تبدیل شد.
جنگ کره به پیروزی یا شکست ختم نشد. با تعلیق به پایان رسید. آتش بس نه صلح یک درگیری یخ زده که هنوز هم شبه جزیره را مشخص می کند.
از یک طرف، دولتی که در اقتصاد جهانی ادغام شد، صنعتی شد و در نهایت دموکراتیک شد. از طرف دیگر، یک سیستم بسته بر کنترل کامل، انزوا و استحکام ایدئولوژیک ساخته شده است.
این خط فقط قلمرو را تقسیم نمی کرد. مسیرها را تقسیم کرد.
تصمیم گرفته نشده
در طول جنگ، داگلاس مک آرتور برای حرکت بیشتر به سمت شمال، به طور بالقوه متحد کردن شبه جزیره و از بین بردن رژیم شمالی استدلال کرد. اما رئیس جمهور ترومن چیز دیگری را انتخاب کرد.
این تصمیم مهار و محدود کردن درگیری بود. از تشدید تنش، به ویژه با چین و اتحاد جماهیر شوروی اجتناب کنید. کره ای تقسیم را بپذیرید به جای اینکه جنگ گسترده تری را به خطر بیندازید این یک تصمیم منطقی در زمینه آن بود. این نیز یک تعریف کننده بود.
زیرا گاهی مهار سیستم ها را حل نمی کند: آنها را منجمد می کند.
هزینه یک نتیجه یخ زده
نتیجه امروز با اصطلاحات دقیق و قابل اندازه گیری قابل مشاهده است.
یک قوم مجرد، با تاریخ مشترک و نقطه شروع، به دو واقعیت تقسیم می شود:
یکی متصل، مرفه و یکپارچه در سطح جهانی یکی منزوی، فقیر و کنترل شده
در شمال، این ایالت به شاید کاملترین فرقه شخصیت در تاریخ مدرن تبدیل شد که بر دودمان کیم متمرکز بود.
اما واقعیت ناراحت کننده تر فقط خود سیستم نیست. این درونی سازی آن است
.اگر هر نهادی یک روایت واحد را تقویت کند، اگر هر فضای عمومی اشباع نمادهای قدرت باشد، اگر مخالفت فقط مجازات نشود بلکه از نظر ساختاری پاک شود، اعتقاد دیگر اختیاری نیست. محیطی و اجتناب ناپذیر می شود.
تحت این شرایط، ایدئولوژی تحمیل نمی شود، بلکه جذب می شود.
واگرایی، در طول زمان
چیزی که پرونده کره ای را به ویژه آموزنده می کند، فقط تقسیم اولیه نیست، بلکه اثر ترکیبی زمان است.
هشتاد سال به اندازه کافی طولانی است تا سیستم ها خود را تثبیت کنند. تا موسسات سخت شوند تا نسل ها کاملاً در یک نسخه از واقعیت متولد شوند.
در آن نقطه، واگرایی دیگر به معنای ساده برگشت پذیر نیست. ساختاری می شود.
کره شمالی یک روز در سال ۱۹۴۵ از خواب بیدار نشدند و باور نکردند که کیمها نیمه خدایان هستند. آنها با گذشت زمان، تحت فشار، تکرار و تنگ شدن آهسته آنچه که می توان دید، گفت و حتی تصور می شد، به این باور گریخته
شدند.موازی که از آن اجتناب می کنیم
اینجاست که سوال ناراحت کننده می شود. نه تاریخی، بلکه معاصر
آیا می توانیم مطمئن باشیم که مراحل اولیه یا میانی واگرایی مشابه را در جای دیگر مشاهده نمی کنیم؟
ارتباط این امر به کره محدود نمی شود. الگوی گسترده تر است: وقتی سیستم ها متفرق می کنند و حل نشده باقی می مانند، زمان نتیجه را ترکیب می کند
.انقلاب ایران اکنون نزدیک به پنج دهه از ما عقب مانده است. این زمان کافی برای مشاهده جهت گیری است، حتی اگر نتایج نهایی نباشد
.در بسیاری از معیارها از جمله عملکرد اقتصادی، اعتماد نهادی و حفظ سرمایه انسانی و همچنین سایر معیارها، ایران نسبت به پتانسیل خود و در برخی موارد نسبت به مبنای گذشته خود عملکرد کمتری داشته است.
من این را به عنوان ادعای اجتناب ناپذیر نمی گویم. من فقط یک مسیر غیرقابل انکار را تشخیص می دهم.
خطر فرضیات
تاریخ به صورت مکانیکی تکرار نمی شود. اما محدود می کند.
درس موازی ۳۸ این نیست که هر سیستم تقسیم شده یا محدود به کره شمالی تبدیل خواهد شد.
این است که تصمیمات اولیه، به ویژه آنهایی که به جای آنکه ساختارهای زیربنایی را حل کنند، منجمد می شوند، می توانند عواقبی داشته باشند که برای نسل ها پیچیده می شوند. ما تمایل داریم فرض کنیم که اوضاع یا تثبیت می شود یا خود اصلاح می شود
.متاسفانه شبه جزیره کره چیز دیگری را پیشنهاد می کند.
عبور از خط
موازات ۳۸ فقط یک نشانگر جغرافیایی نیست. این یک آستانه است: نقطه ای که فراتر از آن واگرایی شتاب می گیرد و خود تقویت کننده می شود.
چنین خطوط در جای دیگری وجود دارد و من می خواهم از شما بپرسم آیا آزادی ذهن دارید تا آنها را در حالی که هنوز از آنها عبور می کنند، تشخیص دهید.
یا فقط پس از آن که آنها قبلاً نتیجه را تعریف کرده اند و هیچ کاری نمی توان در مورد آنها انجام داد.