همانطور که اخبار مربوط به جنگ در حال ادامه را می خوانم، کمتر از آنچه می بینم متأثر می شوم تا آنچه که نمی بینم.
تقریباً تمام گزارش ها بر حملاتی و ضد حملاتی بین ایالات متحده و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تمرکز دارد. پرتاب موشک حمله هواپیماهای بدون سرنشین فرماندهان سپاه پاسداران تهدید می کنند
آنچه در داستان از دست رفته ارتش ملی ایران است.
ارتش - ارتشی که از نظر تئوری برای دفاع از کشور وجود دارد - تقریباً به طور کامل از درگیری غایب است.
این عدم وجود چیز مهمی را در مورد چگونگی عملکرد قدرت در ایران نشان می دهد.
مباحثات در مورد آینده ایران اغلب حول شخصیت ها می چرخد.
چه کسانی اپوزیسیون را رهبری خواهند کرد؟ آیا رضا پهلوی به عنوان شخصیت مرکزی ظاهر می شود؟ آیا آمریکا از یک جناح بر دیگری حمایت خواهد کرد؟
این سوالات بر مکالمات سیاسی، به ویژه در دیاسپورا، غالب است. اما آنها مشکل اصلی را که هر انتقال رژیم پس از اسلام با آن مواجه خواهد شد، از دست می
دهند.مشکل در درجه اول مربوط به رهبری نیست.
این در مورد ساختار است.
مهم نیست که کدام یک انتقال را رهبری می کند - خواه پهلوی باشد یا شخص دیگری کاملاً - همین سوال بلافاصله مطرح می شود:
چه اتفاقی برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می افتد؟
و هنگامی که این سوال به طور جدی مطرح می شود، یک سوال دیگر به طور طبیعی مطرح می شود:
چرا دولت ترامپ از رضا پهلوی حمایت نکرده است؟
دولت موازی ایران
ایران امروز از طریق دو سیستم قدرت همپوشانی عمل می کند.
اولی دولت رسمی است: وزارتخانه های غیرنظامی، بوروکراسی ها، تکنوکراتها و ارتش ملی متعارف - آرتش. این نهادها شبیه موسساتی هستند که در اکثر کشورهای مدرن یافت می شوند.
دومی دولت انقلابی است: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و معماری امنیتی که پس از انقلاب ۱۳۵۷ برای دفاع از آن ساخته شد.
در طول چهار دهه گذشته، سیستم دوم به طور پیوسته نفوذ خود را گسترش داده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دیگر صرفاً یک سازمان نظامی نیست. این یک طبقه سیاسی، یک شبکه اطلاعاتی و یکی از قدرتمندترین بازیگران اقتصادی کشور است. گسترش آن به بخش های ساخت و ساز، انرژی، مخابرات، امور مالی و بخش های عمده صنعتی گسترش می یابد.
در عمل، رژیم اسلامی زنده می ماند زیرا سپاه پاسداران زیرساخت های اجباری رژیم را کنترل می کند.
وزارتخانه ها دولت را اداره می کنند.
سپاه پاسداران از سیستم محافظت می کند.
جنگ پرده را بلند می کند
جنگ کنونی این ساختار دوگانه را به طور غیرمعمول قابل مشاهده کرده است.
تقریباً تمام رویارویی معنادار با ایالات متحده و اسرائیل از طریق نیروهای مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی - واحدهای موشکی، برنامه های پهپاد، شبکه نیروی قدس و شبه نظامیان وابسته در سراسر منطقه صورت گرفته است.
ارتش ملی متعارف ایران، آرتش، تا حد زیادی در این درگیریها غایب بوده است.
این تمایز اهمیت دارد.
آرتش در درجه اول برای دفاع از ایران به عنوان یک کشور وجود دارد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای دفاع از انقلاب به عنوان یک سیستم وجود
دارد.هنگامی که رویارویی خارجی تشدید می شود، این ارتش انقلابی است - نه نظامی ملی - که عمل می کند.
بنابراین جنگ واقعیتی را آشکار می کند که چندین دهه است که در زیر سطح زمین وجود داشته است: رژیم اسلامی نه در درجه اول بر دولت متعارف، بلکه بر یک ساختار امنیتی انقلابی که به موازات آن ساخته شده است، استوار می شود.
معضل انتقال
اگر رژیم اسلامی سقوط کند، فوری ترین چالش نوشتن قانون اساسی یا برگزاری انتخابات نخواهد بود.
این تعیین سرنوشت نهادی است که قدرت رژیم را برای چهل و هفت سال تحمیل کرده است.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک سازمان حاشیه ای نیست که بتواند به سادگی ناپدید شود. این یک ساختار وسیع با صدها هزار پرسنل، منافع اقتصادی گسترده و نفوذ عمیق در سراسر نظام سیاسی است.
بسیاری از ایرانیان به طور قابل درک خواهان برچیده شدن آن هستند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با سرکوب داخلی، فساد و درگیری های منطقه ای مرتبط
است.اما از بین بردن چنین نهادی خطرات خاص خود را به همراه دارد.
همان سازمانی که اقتدار رژیم را اعمال کرده است نیز یکی از معدود نهادهایی است که قادر به اعمال قدرت اجباری در مقیاس بزرگ در داخل کشور است.
برداشتن آن خیلی سریع می تواند خلأ خطرناکی ایجاد کند.
درسی از عراق
تاریخ یک مثال هشدار دهنده ارائه می دهد.
پس از سقوط صدام حسین در عراق، ایالات متحده سیاستی را دنبال کرد که به عنوان دبعیسازی شناخته میشد. هدف از بین بردن نهادهایی بود که دیکتاتوری را حفظ کرده بودند.
در عمل، این سیاست دولت عراق را خالی کرد.
تعداد زیادی از افسران نظامی، مدیران و بوروکرات ها از پست های خود اخراج شدند. موسسات از لحاظ فنی باقی ماندند، اما افرادی که می دانستند چگونه آنها را اداره کنند از بین رفته بودند.
نتیجه یک انتقال دموکراتیک پایدار نبود.
فروپاشی نهادی بود.
از این فروپاشی شورش، درگیری فرقه ای و سرانجام ظهور داعش پدید آمد.
درس روشن بود: از بین بردن یک ساختار قدرت پایدار بدون جایگزینی ظرفیت حاکمیت آن می تواند خود دولت را نابود کند.
شناخت این مشکل اکنون ممکن است به جلوگیری از تبدیل شدن ایران به عراق دیگری کمک کند - سناریویی که بسیاری از ناظران را نگران می کند. اما این سوال همچنان باقی می ماند که آیا حتی ممکن است از آن اجتناب کنید.
آیا ما آماده شکست هستیم؟
این در مورد پهلوی نیست
این معضل به این بستگی ندارد که چه کسانی انتقال آینده را هدایت می کنند.
رضا پهلوی ممکن است در حال حاضر مشهورترین چهره مخالف خارج از ایران باشد. اما مشکل ساختاری که او با آن مواجه خواهد شد همان مشکلی است که هر رهبری با آن روبرو خواهد شد.
دولتی که تلاش می کند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به طور کامل پاکسازی کند، خطر از بین بردن ستون فقرات اجباری دولت و اقتصاد است - ساختارهایی که بازسازی آنها سالها یا شاید دهه ها طول می کشد.
حکومتی که سازمان را دست نخورده بگذارد به خطر می اندازد تا ساختار اصلی قدرت رژیم اسلامی زنده بماند.
هیچ یک از گزینه ها راه حل ساده ای ارائه نمی دهند.
سختترین سوال ایران
چندین دهه است که بحث در مورد آینده سیاسی ایران بر ایدئولوژی و رهبری متمرکز شده است.
اما پرسش فوری تر نهادی است.
قبل از شروع بحث در مورد قانون اساسی، انتخابات یا اشکال حکومت، باید به یک مشکل دشوارتر پرداخته شود:
پس از پایان رژیم اسلامی چه اتفاقی باید برای سپاه پاسداران رخ دهد؟
آیا باید به طور کامل برچیده شود؟ اصلاح شده از درون؟ به تدریج در ارتش ملی ادغام شد؟ یا به طور کلی به یک نهاد متفاوت تبدیل شده است؟
اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با چه سطحی از پاسخگویی باید روبرو شوند و چه کسانی باید اجازه بدهند در کشور آینده باقی بمانند؟
واقعیت نهادی تغییر رژیم
انتقال سیاسی به ندرت توسط نمادها یا شخصیتها تعیین میشود.
آنها توسط نهادها تعیین می شوند - با توجه به اینکه کدام ساختارها زنده می مانند، کدام از بین می روند و چگونه قدرت در هنگام سقوط یک سیستم قدیمی دوباره سازماندهی می شود.
در ایران هیچ نهادی بیش از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این نتیجه را شکل نخواهد داد.
این واقعیت همچنین محدودیت هایی را برای چگونگی نزدیک شدن قدرت های خارجی به انتقال رژیم پس از اسلام وارد می کند.
ایرانیان ممکن است در اطراف برخی از چهره های مخالف تجمع کنند و کاملاً ممکن است اقلیت بزرگی - شاید اکثریت - بتوانند در اطراف شخصی مانند رضا پهلوی متحد شوند. اما حمایت مردمی لزوما تعیین نمی کند که بازیگران خارجی برای کار با چه کسانی انتخاب می کنند.
دولتهای خارجی تمایل دارند ثبات ساختاری را بر نمادگرایی سیاسی اولویت دهند. تجربه عراق، جایی که از بین بردن دستگاه امنیتی موجود به فروپاشی دولت کمک کرد، همچنان این تفکر را شکل می دهد.
من هیچ توهم نمی کنم که خود ایرانیان ممکن است در این محاسبات حرف قاطعی نداشته باشند.
مردم ایران بخشی از مذاکرات هسته ای نبودند. آنچه پیشنهاد شد و رد شد پشت درهای بسته اتفاق افتاد، به دور از کسانی که بیشتر تحت تأثیر نتیجه قرار گرفته بودند. امروز، در حالی که هواپیماهای ایالات متحده و اسرائیل به زیرساخت های سپاه پاسداران حمله می کنند، مردم ایران دوباره تا حد زیادی در گفتگو درباره اینکه چه کسانی باید انتقال را رهبری کنند در صورت سقوط رژیم غایب هستند.
بنابراین پارادوکس ناراحت کننده اما واقعی است.
رهبری که بیشترین شور و شوق را در میان مردم دارد ممکن است رهبری نباشد که قدرتهای خارجی قادر به مدیریت انتقال نهادی هستند که معتقدند برای دست نخورده نگه داشتن دولت ایران ضروری است.
آینده ایران در نهایت توسط کدام شخصیت مخالف به صدر خواهد رسید تعیین نخواهد شد.
تصمیم بر این خواهد بود که چگونه قدرتمندترین نهاد رژیم اسلامی - سپاه پاسداران انقلاب اسلامی - برچیده شود، دگرگون شود یا جذب شود، زمانی که سیستمی که آن را ایجاد کرده سرانجام به پایان برسد.